تبليغاتX
آینه‌ی نیستی - افسوس که از دست فتاده ست همی یارای یاری

آینه‌ی نیستی

آنجا که هستی متجلی است

 

- چرا هیچ‌کاری نمی‌کنی؟
- چه کار کنم؟ سرریز می‌شود اگر دست بزنم. 
- پس چه باید کرد؟
- باید خم شوم و همان‌جا که هست از آن بنوشم.
- پس چرا معطلی؟
- نمیتوانم ٬ مگر نمیبینی که ریشه در خاک دارم؟
- اما اگر کاری نکنی این جام سرریز می‌شود.
- نمیتوانم ٬ می‌خواهم اما نمی‌توانم . آرام باش و صبور٬ بگذار تمام نفرت و تشویش در وجود من بماند؛ بگذار ریشه‌هایم حسشان کنند؛ بگذار آرام خمیده‌تر شوم ٬ شاید روزی به جام برسم ٬ خلوتش را در آغوش گیرم ٬ اشک‌های از دست رفته‌اش را مرهم گذارم ٬ و لب بر لب خشکیده‌اش سپارم .

رهایم کنید بگذارید منتظر باشم ...