|
دارم میلرزم مهتاب ، از وقتی رفتی هوا سرد شده ، همه ی مسکنها بین چیزایی بود که بردی... از کی سرگردان این سرگردانی ها شدم مهتاب؟ برف نمباد ، بارونم نمیاد ، هیچ اتفاق احساسی ای در کار نیست ؛ اما آیا مهتاب هنوزم "مهتابه" ؟ این که فردا توپی شلیک می کنند و عیدی می دهند ، تضمینی برای لبخند و آرامش روزهای آینده ی مان نیست عشق من ؛ اما "بودن" مان در کنار هم امیدی ست در این وانفسا... صدای تیک و تیک ساعت جیبی ات می آید ، حواسمان باشد که دارد چه زود می گذرد... برف میاد مهتاب؛ کاش میخندیدی مهتاب. شبی که رفتی برف نمی اومد٬ بارون هم نمی اومد ٬ حتی سرد هم نبود ٬ پس چطور ممکنه تو رفته باشی مهتاب ؛ نه تو هنوز هستی ، تو همیشه هنوز هستی . بوی عطرت جاوید مهتاب ؛ مرا از این زمین نفرین شده برهان. تنهایی سخته مهتاب ولی سخت تر از اون اینه که بفهمی تنهایی ، اینکه حس کنی "او" همراهت نیست ، اینکه حس کنی رها شدی. فرق تنهایی و اینکه بفمی تنهایی فرق سقوط آزاد و برخورد به زمینه . اما نه حتی لحظهی گذرای برخورد ، لحظه ی ماندگار ، لحظه ی برای همیشه ، لحظه ی مکرر ، رنج نا تمام و نه حتی فقط رنج ناتمام رنج افزایندهی ناتمام ؛ سرم درد میکنه مهتاب. زندگی بین آدمهای معمولی خیلی سخته مهتاب. به دیگران نه٬ اما به تو |
[آرشیو] اردیبهشت 1391 فروردین 1391 بهمن 1390 دی 1390 مرداد 1390 خرداد 1390 بهمن 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 اردیبهشت 1389 دی 1388 آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387
This Template Designed By Owner of
|