تبليغاتX
آینه‌ی نیستی

آینه‌ی نیستی

آنجا که هستی متجلی است


دارم میلرزم مهتاب ، از وقتی رفتی هوا سرد شده ، همه ی مسکنها بین چیزایی بود که بردی...






از کی سرگردان این سرگردانی ها شدم مهتاب؟





برف نمباد ، بارونم نمیاد ، هیچ اتفاق احساسی ای در کار نیست ؛ اما آیا مهتاب هنوزم "مهتابه" ؟





این که فردا توپی شلیک می کنند و عیدی می دهند ، تضمینی برای لبخند و آرامش روزهای آینده ی مان نیست عشق من ؛ اما "بودن" مان در کنار هم امیدی ست در این وانفسا... صدای تیک و تیک ساعت جیبی ات می آید ، حواسمان باشد که دارد چه زود می گذرد...






برف میاد مهتاب؛ کاش می‌خندیدی مهتاب.






شبی که رفتی برف نمی اومد٬ بارون هم نمی اومد ٬ حتی سرد هم نبود ٬ پس چطور ممکنه تو رفته باشی مهتاب ؛ نه تو هنوز هستی ، تو همیشه هنوز هستی .






بوی عطرت جاوید مهتاب ؛ مرا از این زمین نفرین شده برهان.






تنهایی سخته مهتاب ولی سخت تر از اون اینه که بفهمی تنهایی ، اینکه حس کنی "او" همراهت نیست ، اینکه حس کنی رها شدی. فرق تنهایی و اینکه بفمی تنهایی فرق سقوط آزاد و برخورد به زمینه . اما نه حتی لحظه‌ی گذرای برخورد ، لحظه ی ماندگار ، لحظه ی برای همیشه ، لحظه ی مکرر ، رنج نا تمام و نه حتی فقط رنج ناتمام رنج افزاینده‌ی ناتمام ؛
آری رنج تا همیشه افزاینده ای ست علم به تنهایی خویش مهتاب






سرم درد می‌کنه مهتاب. زندگی بین آدمهای معمولی خیلی سخته مهتاب.






به دیگران نه٬ اما به تو
دوست دارم خیانت کنم گاهی
زیرا تو خود منی
و من به خود خیانت می‌کنم گاهی.